هیچ کس حق نداره اینجا رو پاک کنه. یا بهش سرویس نده.
حتی اگه سی سال چیزی ننویسم. میفهمی آقای پرشین بلاگ؟
اینجا حکم زمین خاکیای رو داره که ازش شروع کردم!
سخت بود اما ممکن شد..!
رفتم اینجا..
تو نوزادی شیر خشک نایاب شده بود..
تو بچگی هم دوران جنگ بود..
دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن.. نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید..
رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن..
فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد..
خواستیم ماشین بخریم بنزین سهمیه بندی شد..
بخواهیم زن بگیریم دختر سالم کم پیدا میشه..
و مطمئنم که وقتی پیر بشیم خونه سالمندان و یه صندلی خالی تو پارک پیدا نمیشه..
احتمالا قبر هم پیدا نمیشه جنازه مون رو میندازن زیر گلدون یا تو جوب..!
حالا واقعا صاحبدلی یا نه!؟
سوالی که بیشتر از حالت خوبه؟ ازم پرسیده میشه..!
پ.ن: دلم میخواد یه لبخند بزنم و یه فحش کش دار به سوال کننده بدم..!
+ معاون! مردم میگن من احمقم..!
- قربان یعنی شما اینقدر احمق شدید که حرف مردم رو باور میکنید..!!!؟
دخترک و پسرک همدیگه رو میخواستن ولی پدر مادر دخترک مخالف بودن..
دخترک خودش رو از طبقه سوم میندازه پایین ولی زنده میمونه فقط مجبور میشه تا آخر عمر موقع راه رفتن لنگ بزنه..
و حالا پسرک حاضر نیست با یه دخترک شَل زندگی کنه..!
این دختران خر..
داریم به قهقرا میریم..
حقیقتی که نباید پذیرفت..!
پ.ن: دست رو دست میذاریم تا برسیم به دوهزار و پونصد سال پیش..!

©1385